X
تبلیغات
رایتل

حکایات کوتاه و خواندنی !  چاپ

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 در ساعت 10:07 ق.ظ


 



 

          هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟ روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!

*  روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.  بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد. همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟ ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.  چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد. همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد. همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟ ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!

 

 

*  غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید. بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌ کش جدید چیه! این خونه ما رو سوسک گرفته!   غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن . یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون. غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!

 

*  یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . بخونین.کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.گفتم:عیبی نداره!

     گفت:پول نمیدیما!                گفتم:عیبی نداره!

     گفتم:دیالوگ چی؟                گفت: خودتو نشون نمیدیم!

  تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.

  گفتم: بلند بگم.

  گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!

 

*  خیار و هلو و سیب جلوی شماست، بین این سه میوه کدام را انتخاب می کنید؟ (تمرکز کنید و جواب را در ذهن خود نگه دارید) حال خصوصیات شخصیت خود را در پایین بیابید. اگر هلو را انتخاب کردید مشخص می شود که شما هلو دوست دارید. اگر سیب انتخاب کردید شما سیب دوست دارید. اگر خیار انتخاب کردید مشخص می شود شما خیار دوست دارید. !!!!

 

*  اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟ دومی:فرقی نمی کند فقط باید سعی بکنی داخل تابوت نباشی.

 

*  یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟ میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.میپرسه فرقش چیه؟ میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز. خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا. یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟ میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!

 

*  دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون. نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش شده. اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره! خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!  اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم.

 

*  یه ترکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود !

 

*      یکی می میره میره اون دنیا . ازش میپرسن میری بهشت یا جهنم ؟  نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. میگه میرم جهنم . تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی میشه میگه این که این طوری نبود . میگن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو screen saver.

 

*  یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره. بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه! افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد. از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟!  یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟ یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن لابد بعدشم گفته که یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینه!! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! .......